المحقق السبزواري
292
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
شكر گزارم ؟ » آن مرد گفت : « چون من بازگشتم ، روز ديگر شنيدم كه آن بيچاره را در زندان چاه كردهاند . بر سر چاه رفتم و همان نصيحت آغاز كردم و مكرّر گردانيدم و او بر سر همان ضجرت بود . روز ديگر به سر چاه رفتم . او را ديدم كه زبان به شكر آفريدگار گشاده مىگفت : خ الهى شكر مىكنم نعمتهاى تو را . خ از او پرسيدند « 1 » كه ، خ سبب اين حمد و شكر چيست ؟ خ گفت : خ اول روز نصيحت كردى و مرا گفتى شكر كن كه بسيار بد باشد از بدتر . من از غايت قلّت عقل و كمال ضجرت ، سخن تو را گوش نكردم و نصيحت تو را نپذيرفتم تا روز ديگر مرا به زندان چاه كردند . اضطراب من زياده شد و شكايت بيشتر كردم ؛ روز ديگر بيامدند و مرا با يكى از محبوسان به زنجير طويله كردند . مرا اضطراب و قلق از حدّ گذشت . گفتم : دگر بلايى از اين عظيمتر و عقوبتى از اين سختتر نباشد آن هم طويلهاى . مرا اسهال حادث شد ، چنان كه در شبانروزى صدبار به قضاى حاجت رفتى و مرا به ناچار با وى بايستى رفت . دانستم كه خدا را بلاهاست بسيار ، و شرط مرد عاقل آن است كه بر بلا صبر كند و حمد خدا گويد تا به بلايى بدتر از آن مبتلا نشود . و اگر اوّل كه در زندان بودمى شكر كردمى ، پىدرپى به بلاها مبتلا نگشتمى . خ چون اين سخن از او شنيدم ، گفتم : خ اكنون صدق تو را ظاهر شد و بدان كه فرج نزديك است . خ و چندان وقتى نگذشت كه از آن حبس خلاصى يافت و بعد از آن از هيچ نرنجيدى و از محبوب و محذور زياده تغييرى در احوال او راه نيافتى . » تمام مشكل عالم به صبر بگشايد * كه اين كليد به هر قفل راست مىآيد و هركس درمان درد خود از صبر جويد و حسن نوال « 2 » خود از مايدهء شكر طلبد ، زود به حصول مقصود مستسعد شود . حكايت آوردهاند كه نوشيروان به مجرّد تهمتى بر بوزر جمهر متغيّر شد و او را مقيّد گردانيد و
--> ( 1 ) . ظاهرا « پرسيدم » صحيح است . ( 2 ) . بهره ، نصيب .